سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
تاریخ : یکشنبه 97/10/2 | 2:21 عصر | نویسنده : اکبر میرزابیگی

عاشقی پیرم که از چشم زمان افتاده ام

درمسیر عشق بی نام ونشان افتاده ام

پیرم ودرسر هوای عاشقی دارم هنوز

مست عشقم یاکه دروهم وگمان افتاده ام

وقت پیری همچنان با یاد ایام شباب

در کمند عشق یک ابروکمان افتاده ام

تاکه بودم شوروحالی وصل اوممکن نشد

تا به وصلش نائل  آیم ازتوان افتاده ام

ترسم آخرعشق پیری سربه رسوایی کشد

وقت پیری در مظان امتحان اقتاده ام

هرچه کردم عاشقی پنهان کنم اما نشد

در دهان خلق دیدم ناگهان ،افتاده ام







تاریخ : شنبه 97/9/17 | 11:45 عصر | نویسنده : اکبر میرزابیگی

دیشب بخوابم آمدی با من چه کاری داشتی  ؟

گم کرده بودی راه یا با دل قراری داشتی  ؟

رفتی و بعد از سالها حالا به خوابم  آمدی

 آنهم که زود ازمنظرچشمم گذاری داشتی

من بیقرارت بودم و چشم انتظارت سالها

حا لا به یادت  آمده چشم انتظاری داشتی

رفتی و گفتی بعداز این باید فراموشم کنی

با عاشق زارت چه قهر ناگواری داشتی

بابی توبودن داشتم خومی گرفتم کم کمک

گفتم به دل انگار نه انگار یاری داشتی

باز  آمدی درخوابم و آرامشم بر هم زدی

یکدم نشستی دربرم بوس وکناری داشتی  

آخرتوکه رفتی جرا دیگر بخوابم  آمدی ؟

با قلب بی تابم بگودیگرچه کاری داشتی  ؟

 




تاریخ : جمعه 97/9/16 | 5:4 عصر | نویسنده : اکبر میرزابیگی

( باز در دل زآتش عشق التهاب افتاده است )

وقت پیری در سرم شور شباب افتاده است

شور عشقی کز جوانی داشتم در دل نهان

موسم پیری به شور و انقلاب افتاده است

عاقبت این عاشقی منجر به وصل یار شد

گرچه در چشم خلایق ناصواب افتاده است

ازچه یارب عشق مذموم است در اذهان خلق؟!

کاین چنین ازچشم مردم عشق ناب افتاده است

یا ندارند این جماعت درک معلومی ز عشق

یا که شاید سوره ی عشق از کتاب افتاده است

یا به عشق و عاشقی کافر شدند این مردمان

یا در احکام شریعت انشعاب افتاده است

کزنگاه این جماعت هر که شد در گیر عشق

یا هوس باز است  یا در منجلاب افتاده است

 






  • paper | بک لینک فا | خرید بک لینک